تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 | 16:28 | نویسنده : فاطمه مطهری |
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 | 15:22 | نویسنده : فاطمه مطهری |



تاريخ : یکشنبه چهارم آبان 1393 | 16:44 | نویسنده : فاطمه مطهری |

پرسیدم: ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی کشید و گفت: که ماه محرم است.

گفتم: که چیست محرم؟ با ناله گفت: ماه عزای اشرف اولاد آدم است.

السلام علیکم یا اباصالح المهدى (عج)السلام علیک یاامین الله فى ارض وحجته على عباده (یاصاحب الزمان آجرک الله) ماه محرم بر شما وعاشقان اباعبدالله الحسین تسلیت عرض می نمایم



تاريخ : یکشنبه چهارم آبان 1393 | 16:18 | نویسنده : فاطمه مطهری |

سلام بر مادرم زهرای اطهر سلام الله علیها...

 سلام بر او که کیک تولدش ۱۹ شمع به خود ندید...

 سلام بر او که چشمش بسته شد تا چشم حقیقت باز بماند...

 سلام بر او که حقیقت زن  و مادر را نشان داد...

 سلام بر معجزه تربیتی محمد -صلی الله علیه و آله-

 سلام بر او که از کار در خانه...

 دستانش تاول زده بود...

 با اینکه دختر رئیس حکومت بود

 دختر پیامبر...

 این فاطمه(س) بود

که خود را از نابینا هم می پوشاند

 امام امروز مدعیان محبت فاطمه(س) را می بینیم

 که حاضرند خود را نابینا کنند

 تا از دیگران پوشیده نمانند!

 در خشکسالی حجاب

 برای چادر زهرا(س) گریه می کنم!

برای همان که چادر مشکیش

 پشت در سوخت اما از سرش نیفتاد!

و تو ای دختر مسلمان  بدان این سیاهی چادر

 ارثیه مادرت زهراست(س)...



تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 10:32 | نویسنده : فاطمه مطهری |

سلام بر لحظه‏ هایی که تو را آوردند!

سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار،

سبحه گفت و نام یگانه‏ ات را از دست

 جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد!

سلام بر لبخند سرافراز علی علیه‏ السلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد!

سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!

سلام بر تو، شباهتِ بی‏شائبه محمدی!

سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست.



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 23:46 | نویسنده : فاطمه مطهری |
از دختر جوان و محجبه ایپرسیدند :  از چه نوع آرایشی استفاده می کنی ؟

گفت : اینها رو به کار می برم :

ﺑرای لبانم ........... رﺍﺳﺘگویی

برای صدایم ........... ذکر الله

برای چشمانم .......... ﭼشم پوشی از حرامات

ﺑرای ﺩﺳﺘانم ........ کمک و یاری به مستمندان

برای پاهایم ......... ایستادن برای نماز

برای قامتم ........... سجده بردن برای الله

برای قلبم............حب الله

ﺑرای عقلم ......... ﺩﺍﻧﺎﯾﯽ



تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | 19:12 | نویسنده : فاطمه مطهری |



تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | 19:5 | نویسنده : فاطمه مطهری |

چه شود ای گل نرگس، با تو دیدار کنم / جان و اهل و هستی ام، بر تو گرفتار کنم
روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا / کی شود با رطب وصل تو افطار کنم

 

 

 

خدایا کمکمان کن که در این ماه رمضان

تمرین کنیم ترک هرآنچه که درک دوران ظهور را به تأخیر می اندازد . . .



تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393 | 11:13 | نویسنده : فاطمه مطهری |



تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393 | 10:59 | نویسنده : فاطمه مطهری |



تاريخ : یکشنبه هشتم تیر 1393 | 12:38 | نویسنده : فاطمه مطهری |
مادر گفت:نرو، بمان!  دلم میخواهد پسرم عصای دستم باشد.
گفت: هر چه تو بگویی...
         فقط یک سوال؛ میخواهی پسرت، عصای این دنیایت باشد یا آن دنیا...؟
 
مادر چیزی نگفت و با اشک بدرقه اش کرد...
 
                                                         رفت و شهید شد...

 



تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد 1393 | 11:18 | نویسنده : فاطمه مطهری |

 



تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 22:33 | نویسنده : فاطمه مطهری |

امشب، آسمان مکه آذین بند قدوم دختر خورشید است

و کعبه و زمزم و صفا، سرود خوان آمدن کوثر جاری رسول خدایند    

 

                      ولادت حضرت فاطمه(س) مبارک باد.



تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 23:8 | نویسنده : فاطمه مطهری |
خداوند به انسان دستور داد گندم نخور

وقتی خورد اولین سیلی خدا به او برهنه شدن بدنش بود

این نشان می‌دهد که رها کردن لباس سیلی خدا است نه تمدن


تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 20:16 | نویسنده : فاطمه مطهری |

جريـــمه مشـــق امشــب...!

صـــد بار بنويس...!

آقايـي کــه يـــادش نبــــودم...!

در قُنـــوت نمـــازش {يـــادم} کـــرد...!!!

السلام علیک حین تحمد و تستغفر...!!!

اللهـــم عجــل لوليـــک الفـــرج



تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 20:11 | نویسنده : فاطمه مطهری |

آمده ایم زندگی کنیم که قیمتی پیدا کنیم،

                                        نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم...

                                                                            (حضرت آیت الله بهجت)

 

دانشجو بود…دنبال عشق و حال،خیلی مقید نبود،یعنی اهل خیلی کارها هم بود،تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه…...
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت…بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…من چندبار خواستم سلام بگم…منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن…امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن…درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن…یه لحظه تو دلم گفتم:”"حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!”"خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم…تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،اما به هرحال قبول کردن…
اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن>>”"حمید..حمید…حاج آقا باشماست”"
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر…آهسته در گوشم گفتن:
- یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…

**
ترک هرگناه == نشاندن لبخند بر لبان نازنین حضرت مهدی علیه السلام…
ترک هرگناه == برداشتن یک قدم در مسیر ظهور…



تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 15:31 | نویسنده : فاطمه مطهری |

فلسفـه حجاب تنها به گنـاه نیفتـادن مردهـا نیست!

که اگر چنین بود، چرا خدا تو را با حجـاب کامل به حضور میطلبد در عاشقانه ترین عبادتت؟؟؟...

 جنـس تو با حیـا خلق شده و خدا میخواهد تو را ببیند!!!

خودِ خودِ تو را !!!

در زیبا ترین حالت!
در ناب ترین زمان!

حیـا سرمایه توست !
حیا مایه حیات توست!

نه تنها دارویی برای حفظ سلامت مردان شَهرَت!

 

 



تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 15:7 | نویسنده : فاطمه مطهری |


دلم گرفته خدايا، چگونه عيد بگيرم؟ / رسيده ماتم زهرا، چگونه عيد بگيرم؟
به ياد ماتم مادر، شكسته شد دل مهدی / در اين مصيبت عظمی، چگونه عيد بگيرم؟
عزيز جان پيمبر، انيس و مونس حيدر / شدی فسرده ز غم ها، چگونه عيد بگيرم؟
زدند آتش كين بر در سرای تو دونان / تو سوختی زغم آنجا، چگونه عيد بگيرم؟
شدی شهيده و بعد از تو دشمنان تو گفتند / عليست بی ‌كس و تنها، چگونه عيد بگيرم؟
حسن ز غصه پريشان، حسين غمزده گريان / به ناله زينب كبری، چگونه عيد بگيرم؟


تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 13:39 | نویسنده : فاطمه مطهری |

خادمت جبریل شد بال و پری پیدا کند

خاک پایت شد مَلَک تاج سری پیدا کند

مصطفی از اولش هم در پی دختر نبود

بلکه بابای تو شد تا مادری پیدا کند

آن همه معراج رفتن علتش یک سیب بود

با همان تثبیت شد پیغمبری پیدا کند

بعد تو پیغمبری هم جمع شد اصلاً چه کَس

می تواند در کنار تو سَری پیدا کند

در همین سجاده هم در مَسندِ، الله باش

فاطمه، باید خدا هم مظهری پیدا کند

مرتضی با آن مقامش تازه گردنبند توست

تا که هم تو هم خودش یک زیوری پیدا کند

بیشتر دنبال کسب فیض از قرب تو بود

نه که با وصلت بخواهد همسری پیدا کند

هر که از باب العطایت وارد جنت نشد

از محالات است باب دیگری پیدا کند

بی گمان محشر خودش اهل شفاعت می شود

هر که از تو رشته های معجری پیدا کند

از مباهات خدا پیداست که امکان نداشت

از نماز تو نماز بهتری پیدا کند

تو دعا کن تا بیاید مهدی ات با ذوالفقار

قبر پنهان گل نیلوفری پیدا کند



تاريخ : جمعه هشتم فروردین 1393 | 20:19 | نویسنده : فاطمه مطهری |