X
تبلیغات

موج وبلاگی "دوست شهیدت کیه!؟"ء"

حجاب و حیا

حجاب و حیا
حجاب در جامعه اسلامی و سایر جوامع 
قالب وبلاگ
همسنگران

[ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 ] [ 16:28 ] [ فاطمه مطهری ]
[ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 ] [ 15:22 ] [ فاطمه مطهری ]
             امشب، آسمان مکه آذین بند قدوم دختر خورشید است

       و کعبه و زمزم و صفا، سرود خوان آمدن کوثر جاری رسول خدایند

                      ولادت حضرت فاطمه(س) مبارک باد.

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 23:8 ] [ فاطمه مطهری ]
خداوند به انسان دستور داد گندم نخور

وقتی خورد اولین سیلی خدا به او برهنه شدن بدنش بود

این نشان می‌دهد که رها کردن لباس سیلی خدا است نه تمدن
[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 20:16 ] [ فاطمه مطهری ]

جريـــمه مشـــق امشــب...!

صـــد بار بنويس...!

آقايـي کــه يـــادش نبــــودم...!

در قُنـــوت نمـــازش {يـــادم} کـــرد...!!!

السلام علیک حین تحمد و تستغفر...!!!

اللهـــم عجــل لوليـــک الفـــرج

[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 20:11 ] [ فاطمه مطهری ]

آمده ایم زندگی کنیم که قیمتی پیدا کنیم،

                                        نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم...

                                                                            (حضرت آیت الله بهجت)

 

دانشجو بود…دنبال عشق و حال،خیلی مقید نبود،یعنی اهل خیلی کارها هم بود،تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه…...
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت…بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…من چندبار خواستم سلام بگم…منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن…امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن…درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن…یه لحظه تو دلم گفتم:”"حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!”"خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم…تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،اما به هرحال قبول کردن…
اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن>>”"حمید..حمید…حاج آقا باشماست”"
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر…آهسته در گوشم گفتن:
- یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…

**
ترک هرگناه == نشاندن لبخند بر لبان نازنین حضرت مهدی علیه السلام…
ترک هرگناه == برداشتن یک قدم در مسیر ظهور…

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 15:31 ] [ فاطمه مطهری ]

فلسفـه حجاب تنها به گنـاه نیفتـادن مردهـا نیست!

که اگر چنین بود، چرا خدا تو را با حجـاب کامل به حضور میطلبد در عاشقانه ترین عبادتت؟؟؟...

 جنـس تو با حیـا خلق شده و خدا میخواهد تو را ببیند!!!

خودِ خودِ تو را !!!

در زیبا ترین حالت!
در ناب ترین زمان!

حیـا سرمایه توست !
حیا مایه حیات توست!

نه تنها دارویی برای حفظ سلامت مردان شَهرَت!

 

 

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 15:7 ] [ فاطمه مطهری ]


دلم گرفته خدايا، چگونه عيد بگيرم؟ / رسيده ماتم زهرا، چگونه عيد بگيرم؟
به ياد ماتم مادر، شكسته شد دل مهدی / در اين مصيبت عظمی، چگونه عيد بگيرم؟
عزيز جان پيمبر، انيس و مونس حيدر / شدی فسرده ز غم ها، چگونه عيد بگيرم؟
زدند آتش كين بر در سرای تو دونان / تو سوختی زغم آنجا، چگونه عيد بگيرم؟
شدی شهيده و بعد از تو دشمنان تو گفتند / عليست بی ‌كس و تنها، چگونه عيد بگيرم؟
حسن ز غصه پريشان، حسين غمزده گريان / به ناله زينب كبری، چگونه عيد بگيرم؟
[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 13:39 ] [ فاطمه مطهری ]

خادمت جبریل شد بال و پری پیدا کند

خاک پایت شد مَلَک تاج سری پیدا کند

مصطفی از اولش هم در پی دختر نبود

بلکه بابای تو شد تا مادری پیدا کند

آن همه معراج رفتن علتش یک سیب بود

با همان تثبیت شد پیغمبری پیدا کند

بعد تو پیغمبری هم جمع شد اصلاً چه کَس

می تواند در کنار تو سَری پیدا کند

در همین سجاده هم در مَسندِ، الله باش

فاطمه، باید خدا هم مظهری پیدا کند

مرتضی با آن مقامش تازه گردنبند توست

تا که هم تو هم خودش یک زیوری پیدا کند

بیشتر دنبال کسب فیض از قرب تو بود

نه که با وصلت بخواهد همسری پیدا کند

هر که از باب العطایت وارد جنت نشد

از محالات است باب دیگری پیدا کند

بی گمان محشر خودش اهل شفاعت می شود

هر که از تو رشته های معجری پیدا کند

از مباهات خدا پیداست که امکان نداشت

از نماز تو نماز بهتری پیدا کند

تو دعا کن تا بیاید مهدی ات با ذوالفقار

قبر پنهان گل نیلوفری پیدا کند

[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 20:19 ] [ فاطمه مطهری ]


[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 17:1 ] [ فاطمه مطهری ]


      



   خیلــــــــی ها را صــــــــدا میزنند   

امـّـــا

   تنها عده ای میشنوند ! 


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


گام به گام عملی و مستند دوستی و انس با روح یک شهدا

دوست شهید شما کیست؟؟؟


ادامه مطلب
[ سه شنبه سی ام مهر 1392 ] [ 11:27 ] [ فاطمه مطهری ]



هوا هوای کربلا ، هوای بین الحرمین هوای شور و مستی هوای گریه بر حسین

دلم دوباره پر زده شبیه این کبوترات ، دلم می خواد پر بکشم به آسمون کربلات

از تو ممنونم ،نکردی جوابم ، با حال خرابم ؛ تو جمع گداها ، تو کردی حسابم

سالار زینب امیری حسینم و نعمل امیرم و نعمل امیرم

از تو ممنونم،که دادی پناهم ، با روی سیاهم ، با کوه بدی ها ، تو کردی نگاهم

از تو ممنونم نکردی جوابم ، با حال خرابم تو جمع گداها تو کردی حسابم

[ سه شنبه سی ام مهر 1392 ] [ 10:37 ] [ فاطمه مطهری ]

[ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 ] [ 21:17 ] [ فاطمه مطهری ]

[ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 ] [ 20:26 ] [ فاطمه مطهری ]
آغوش بگشا، ای «بقیع» که سروِ عالم آرای دانش، هم ‏جوارت خواهد شد. آغوش بگشا، ای تربت پنهان زهرا علیهاالسلام که فرزند مظلومی دیگر، به «غربت آباد بقیع» می‏ پیوندد. آغوش بگشا که اینک آخرین یادگار لحظه ‏های ارغوانی عاشورا را به دامان خواهی گرفت.
 
 
السلام علیک یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یابن رسول الله انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله
[ شنبه بیستم مهر 1392 ] [ 23:46 ] [ فاطمه مطهری ]

بازشدن چشم شهید در قبر


و اما و اما و اما .  جواب این جوون و جوونا رو چطور باید بدیم؟


حتی طاقت دیدن عکساشونم نداریم...

اما حالا این جواب مردونگی شونه...!!!!!!!!

فقط بلدیم بگیم شهدا شرمنده ایم...!!!!

مفقود الاثر

[ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 ] [ 23:51 ] [ فاطمه مطهری ]

http://s4.picofile.com/file/7763093010/00023_k.jpg

[ جمعه دوازدهم مهر 1392 ] [ 10:32 ] [ فاطمه مطهری ]

در گمنامی هم مشترکیم ...

ای شهید تو پلاکت را گم کردی و من هویتم را ...


چه کسی میگوید که گرانی شده است؟

دوره ی ارزانی است

دل ربودن ارزان

دل شکستن ارزان

آبرو قیمت یک تکه ی نان

دروغ از همه چیز ارزانتر

قیمت عشق چقدر کم شده است

کمتر از آب روان

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان ...

سید خراسانی

[ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 18:20 ] [ فاطمه مطهری ]

دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقا ؟!
گفتم : ببخشید چی واقعا ؟!
گفت : واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد !...

گفتم : بله
گفت : اگه آره ، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند محو ما میشن، ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید!
گفتم : آره راست میگی ، سر پایین انداختن کمه !
گفت : کمه ؟ ببخشید متوجه نمیشم ؟
گفتم : برای تعظیم مقابل حجاب
حضرت زهرا (سلام الله علیها) ،
باید زانو زد حقا که سر پایین انداختن کمه ...
گفت: آره تو راست میگی ..
[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ 11:40 ] [ فاطمه مطهری ]
◥ السلــــام علیڪ یــــا صـــاحب الزمـــاטּ


ببخشید 【  آقــــــا جسارت نشود

اما جمــعہ ها تا لنـــــــــــگ ظهر خوابیم

با آمدنت خــــراب نڪن..

 این یڪ روز تعطــــیلمان را..

از شنبــــه به بعد..
 می توانی حســـاب بــاز ڪنی ..

روی مـــــا....





جهت تعجــــیل در فــرج امــــام زمان

صــــلوات هم نه..
باید ڪمی تعجـــیل کنیم در آدم شــــــــــدنمان...



تـــــمام تــــرسِ من از روزی ســــت کـــــه بیایی…

امــــــا من نـــــباشم…
[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 14:57 ] [ فاطمه مطهری ]

"بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین"

دلم خوش است به مستحبی که جوابش واجب است:

"السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه"

[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 ] [ 11:19 ] [ فاطمه مطهری ]

همیشه وقتی از حجاب وحیا حرف میزنیم از خانم ها میگیم ...از چادری ها میگیم....

اما امروزمیخوام بگم...

                        

سلامتی هر پسری که ریش داره وبهش میگن پاچه بزی خم به ابرو نمیاره...

ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 ] [ 10:10 ] [ فاطمه مطهری ]

چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوش ‏رنگ‏ ترين زن‏هاست را میزند.

چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مى‏آيند تا لذت ببرند، ذره‏ اى به تو محل نمى‏گذارند
.

چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه مى‏رويد و صد قافله دل كثيف!! همره شما نيست
.

چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد


چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گيرى شيطان براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد.

چه لذتى دارد وقتى مى‏بينى كه مى‏توانى اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را


چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مى‏رويد؛ در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.

چه لذتى دارد اين حجاب!

خدايا! لذتم مدام باد...


بـچـّـه مثبتـــ

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ] [ 11:34 ] [ فاطمه مطهری ]

آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.


وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…


آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…


دست شما درد نکند، بزرگوار!


سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!


آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…


حاج مرشد، پیرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

*

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.


زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.


دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…


*

حاج مرشد!


جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…


حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.


استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…


سید انگار فکرش جای دیگری است…


حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.


حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:


حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟


سبحان الله…


سید مکثی می‌کند.

بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!



حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.


زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.


به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.

- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.


زن، با تردید، راه می‌افتد.

حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…


زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…


دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 13:56 ] [ فاطمه مطهری ]

مبادا تلخی این نگاه ها محبت چادر را از دلت سرد کند....مبادا..

غصه نخور این روزها حسین هم غریب است...

مـادر هم غریب است

زینب هم غریب است

رقـیه هم غریب است

روزگار غربیست ...

هــوا ممنونمـــ...گرم كه می شوی، تازه می فهمم لذت حجاب را..لذت بندگی را...!

همیشه حرف از رفتن هاســــــــــت کاش کسی ...

با آمدنش غافلگیرمان کنــــــــــــــد !!!

اللهم عجل لولیک الفرج...

[ جمعه هشتم شهریور 1392 ] [ 20:41 ] [ فاطمه مطهری ]

همت همت مجنون

حاجی صدای منو میشنوید؟؟؟!!

همت همت مجنون

مجنون جان به گوشم

حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر

محاصره تنگ تر شده...

اسیرامون خیلی زیاد شدن اخوی...

خواهر و برادر ها را دارند قیچی میکنند...

اینجا شیاطین مدام شیمیایی میزنند...

خیلی برادر به بچه ها تذکر میدیم ولی انگار دیگه اثری نداره...

عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمیده بوی گناه میده...

همت جان....؟؟؟!!

حاجی جان اینجا  به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتون رو اذیت نکنه...

ولی کو اخوی گوش شنوا....

حاجی برادرامون اوضاشون خیلی خرابه...

همش میگم برادر نگاهت برادر نگاهت....

حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبو میزنه...

کمک میخوایم حاجی...

به بچه های اونجا بگو کمک برسونید...

داری صدا رو....

همت همت مجنون....!
[ جمعه هشتم شهریور 1392 ] [ 19:58 ] [ فاطمه مطهری ]

"مواظب باشيد دير نشود"

http://s2.picofile.com/file/7656337846/chador_sepid.jpg


آنقدر جسمت را برایم برهنه کردی

که یادم رفت روح عریانت چه شکلی بود...

روزی خواهد رسید تو را در پارچه ای سفید کاملا می پوشانند


 

افسوس که حجاب داشتن در آن موقع دیر است...

شهید حمید رستمی :

"به پهلوی شکسته فاطمه زهرا (س) قسمتان میدهم که

حجاب را, حجاب را, حجاب را, رعایت کنید"

[تصویر: userupload_2013_1731968261375641592.4503.jpg] 

 
"خانم محترم"

" اگر تیر دشمن  جـــــــــــســـــــــــم شهدا را شکافت "

" تیر بد حجابی تو قـــــــــــلـــــــــــب شهدا را میدرد "

 
مفقود الاثر
[ چهارشنبه ششم شهریور 1392 ] [ 1:49 ] [ فاطمه مطهری ]

 
برادرم ، من در این گرمای تابستان چادر سر میکنم ،

سخت است ولی تنها 3 ماه است ،

چادر آزادی حرکت و دستانم را می گیرد ،

سخت است ولی نه زیاد،

چادر سر کردن مسئولیت می آورد و انتظار ،

ولی تمام اینها سخت تر از کار تو نیست ،

سخت تر از کار تو نیست که باید در تمام طول سال سر به زیر راه بروی

و از میان شیاطین متحرک کوچه ها و خیابان ها،

از میان بانوانی که نتوانسته اند خودنماییشان را کنترل کنند ،

سالم رد شوی ،

از تو سخت تر نیست که همیشه باید مراقب خودت باشی

وقتی می خواهی بیرون بروی یا فیلمی ببینی یا به اینترنت وصل شوی ،

زیرا شیاطین برایت کمین کرده اند .

از تو سخت تر نیست که

در این هجوم بی مهابای وسوسه های دلفریب و پلیدی های نا جوانمردانه

باید پاک باقی بمانی.

و خداوند مرد را قوی آفرید زیرا وظیفه ات بسی سنگین تر است

و اگر دراین آزمون ها پیروز شدی ،مردی خدایی میشوی!

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 23:2 ] [ فاطمه مطهری ]

حواست باشد...

داریم جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه:

هَرزگی "مـُـــــد" اســت !

بی آبرویــی "کلاس" اســـت !

مَســـــتی دود "تَفـــریــح" اســـت !

رابطه با نامحرم "روشــن فکــری" اســت !

گــُـرگ بــودن رَمـــز "مُوفقیت" اســـت !

بی فرهنگی "فرهنگ" است!

پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه "رشد ونبوغ" است !

و......................

خدایا ممنون که نه باکلاسم نه روشنفکر ونه... فقط تو رو میخواهم و بس.

و تو ای همسنگر

مواظب باش

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 22:38 ] [ فاطمه مطهری ]


در آینده ای نزدیک

نگاهی به دور و برت بینداز

یک وقت هایی می شود که

خودت را

تنها

چادریِ- کلِ خیابان می بینی

لبخند بزن، رو به آسمان کن و بگو:

خدایا
ممنونم که بهم اجازه دادی بین همه ی این آدمای رنگ وارنگ یه دونه باشم.

شک نداشته باش که این یک فرصتِ ویژه است تا برایِ او (خدا) هم یکی یک دانه باشی..

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 22:12 ] [ فاطمه مطهری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم رب الشهدا والصدیقین
من یک جوان امروزی هستم وخیلی فکر کردم تا یه جورهایی حرمت خون پاک شهیدان رو نگه داشته باشم تا این که تصمیم گرفتم دست نوشته هایی رو در مورد گوهر نابی چون حجاب و عفاف بنویسم و امیدوارم که با این کار موجب ترویج فرهنگ عفاف و حجاب باشم و با احیای حجاب خود موجب خرسندی شهیدان والا مقام و امام زمانم باشم. .....
آمین یا رب العالمین
موضوعات وب

تدبر در قرآن
وصیت نامه شهدا

ثانیه های انتظار

آمار بازدید کنندگان
لوگوی وبلاگ ها